almobin استدلال کردن در زبان فارسی - مطالبی جالب از فلسفه و منطق
X
تبلیغات
پارس هاب
پنج‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 03:30 ب.ظ

استدلال کردن در زبان فارسی به سه گونه است و اگر بیشتر باشد من نمی دانم

(البته مقداری گرایش زبان شناسی گرایانه وجود دارد):

 1- استدلالی که در نوشتن معلوم می شود و قطعی نیست

 

"من خر (بزرگ منش) هستم، هر که خر است باید به او احترام گذاشته شود (در قدیم درست است ولی ما مطلع نیستیم که منظور او چیست؛ اگر از دست دهخدا یا معین معنی قدیم (خر) در رفته بود، آیا شما متوجه می شدید؟ البته که نه )، پس به من که خرم باید احترام گذاشته شود. و شما متوجه نمی شوید که این متن درست است یا نه و منظور او را درست متوجه می شوید یا نه و هم چنین ممکن است شما بگویید "البته این دور از ذهن است" بله دور از ذهن است ولی غیر ممکن نیست. گویا شما ندیده اید که چه بسیار زیاد افرادی سر معنی لغتی بحث می کنند و این علتش "اصل بعضی از واقعیات مستقل از ذهن" است. مثلا همین کلمه ی "آخوند" را ممکن است عده ای به عنوان کلمه ای عادی تلقی کنند و بعضی دیگر کلمه ای توهین آمیز و این ممکن است بین طلبه ها و عامه ی مردم اتفاق افتد.

 

یک مثال دیگر: "او فیلم بازی می کند(او در یک فیلم بازی می کند)". "هر کس که فیلم بازی کند(ظاهر سازی کند)، آدم پستی است"

پس هرکس که فیلم بازی می کند، آدم پستی است.

 

یک مثال دیگر: دو خواهر و برادر در کوچه ما زندگی می کنند.

1- یک خواهر و یک برادر 2- دو خواهر و دو برادر 3- یک خواهر و برادر و یک خواهر و برادر دیگر 4- دو خواهر و یک برادر

 

یک مثال دیگر: من کرم دارم (فقط نوشتاری چون در گفتاری مشخص می شود):

1- من دیگران را اذیت می کنم 2- من دارای بخشندگی هستم 3- من کرم(ماده لطیف کننده) دارم 4- من یک کرم(نوعی نرم تن) دارم

5- من دارای ماده کرم(فلز درخشنده سخت) هستم

 

یک مثال دیگر: من مریضم

1- من حالی ناخوش دارم 2- من دارای یک مرض روانی هستم

 

2- استدلالی که در عبارات دستوری معلوم می شود و شک بر انگیز است

الف - عفو، لازم نیست اعدامش کنید.

ب   - عفو لازم نیست، اعدامش کنید.

ج   -  عفو لازم نیست اعدامش کنید.

 

(باز هم شما ممکن است غزل "دور از ذهن" را بخوانید ولی من می گویم باید کاملا مطمئن شد تا اطمینان کرد آنهم در همچین مسائل حساسی؛  چون در مثال فوق اگر کسی به این ظرایف مسلط نباشد، ممکن است گول بخورد و در مورد ج که دیگر هیچ دانا و  موشکافی نمی تواند اصل مطلب را بیابد چون اصل مطلب یا بسیار گنگ است یا ابدا مشخص نمی باشد.)

 

3- استدلالی که در لفظ معلوم می شود. مثل فشار آوردن روی کلمه ای خاص در جمله. کلمه ی داخل پرانتز فشار است

( اگر کسی روزه ی (واجب) بگیرد و در حین روزگی آب بخورد، حرام است) و این عبارت در ذهن کسی که زبان فارسی را می داند ممکن شک ایجاد کند و بگوید "روزه های غیر واجب چی؟" تازه ممکنه همه ی فارسی زبانان هم مشکوک نشوند" و حالا چه برسه به اونی که متن ترجمه شده ی این رو می بینه و اون که دیگه روحش هم حتی خبردار نمیشه که چه مفهومی در اون زبان اصلی نهفته است. و البته این در حالتی است که مترجم متوجه این فشار نشود. حالا وای به حال ما که از قرآن به زبان عربی می خواهیم مفاهیم فقهی و معنوی استخراج کنیم.

 

و البته ممکن است من باز هم گول بخورم چون حالا من این مثال "عفو لازم نیست اعدامش کنید." را متوجه شدم وگرنه معلوم نیست از این گیر های شک برانگیزانه چند تا دیگه پیدا شود و من چند بار دیگه گول بخورم.

 

من موندم این چه ابزاری است که خدا به دست انسان داده برای کشف حقیقت که این قدر پیدا کردن حقیقت در اون آدم رو کلافه می کنه و این قدر امکان لغزش داره و این قدر لغزش هاش در عین کثرت، تار و کم پیداست که هر چند وقت یک بار یک نفر یک چند تایی رو فقط از توش پیدا می کنه.
del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo